نقش تاریخی خیابان در کودتای 28 مرداد

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ کودتای ۲۸ مرداد سال 1332 که به سقوط دولت مصدق و شکست مبارزات ملی شدن نفت ایران منجر شد، از جهات بسیاری شبیه وضعیت فعلی مناقشه ما با غرب است . از تحریم و محاصره دریایی ایران گرفته تا جنگ روانی، نفوذ، تهدیدات نظامی و دیپلماسی فریب، همه این دشمنیها را در آن زمان علیه کشورمان به کار گرفتند تا ایران دست از شنا بر خلاف جریان آب بکشد و تسلیم شود.
انگلستان که بازی را باخته میبینید از ادامه مسیر ناامید میشود، اما آمریکایی ها قصد داشتند بازی باخته را «کامبک» کنند
در واقع، دعوا بر سر موضوعی ساده بود؛ نفت ایران باید به عنوان موتور محرکه اقتصاد تشنه انرژی غرب به طور نامحدود و بدون دخالت داخلی، در اختیار آنان قرار میگرفت و ایرانیها گرچه مالک این ثروت بودند، اما نحوه استفاده از آن باید به صلاحدید غرب انجام می شد. درباره علل شکست دولت مصدق و مبارزات ملی شدن نفت بسیار سخن گفته شده است؛ اما یک عامل در این میانه، در زمره دلایل شکست کمتر مورد بحث قرار گرفته و آن خیابان است .
می دانیم کودتا، در واقع قرار بود ۲۴ مرداد رقم بخورد که به دلایل مختلفی شکست خورد. در این زمان، عملاً مصدق پیروز شده بود و جریان مخالفش شکست خورده بودند؛ شاه که در رامسر حضور داشت با یک هواپیما دوموتوره به عراق و سپس رم متواری شد.
فرماندهان کودتاچی یا دستگیر شدند یا به اختقا رفتند. گارد شاهنشاهی در باغشاه محاصره شدند و تحت نظر بودند؛ دکتر فاطمی وزیر امور خارجه مصدق در روزنامه خودش «باختر امروز» به طور ضمنی پایان سلطنت را اعلام کرد و خلاصه، هر آنچه برای پیروزی تاریخ ساز لازم بود، رقم خورد. در همین اثنا، طرفداران ملی شدن نفت، از جریانات و طیف های مختلف به خیابان میریزند و به شادی مشغول میشوند.
انگلستان که بازی را باخته میبینید از ادامه مسیر ناامید میشود، اما آمریکایی ها قصد داشتند بازی باخته را «کامبک» (بازگشت مجدد) کنند. بلافاصله هندرسون، سفیر آمریکا در ایران که قرار بود تا بعد از کودتا در بیروت بماند، خود را به تهران رساند و با مصدق دیدار کرد. در اینجاست که به تعبیریرواند آبراهامیان، مصدق در دام آمریکا افتاد و آنچه آمریکا و انگلیس نتوانستند در 1.5 سال با تحریم، محاصره و کودتا به دست آورند، به وسیله مذاکره با مصدق به دست آورند.
هندرسون به مصدق گفت، اگر مردم را از خیابان ها جمع کنی و به خانه بفرستی تا به اصطلاح «نظم دوباره برقرار شود»، هم دولت تو را به رسمیت خواهیم شناخت و هم کمکهای مالی آمریکا را خواهی داشت. آمریکایی ها در واقع به این نتیجه دست یافته بودند تا مردم در خیابان ها هستند، امکان کودتا وجود ندارد.
مصدق که از ابتدا به آمریکا اعتماد داشت و آمریکا و انگلستان را جدا از همدیگر می پنداشت، همان شب با شهربانی تماس گرفت تا مردم را به خانه بفرستند و برگزاری تجمعات خیابانی را ممنوع اعلام کند.
اشتباه مصدق اعتماد به آمریکا و گوش سپردن به توصیه دشمن بود که موجب خالی شدن خیابان ها و کودتا شد
با خالی شدن خیابان از مردم، اوباش و اشراری مانند شعبان جعفری (شعبون بی مخ)، زنان تن فروش حامی سلطنت و عده ای از مردم فریب خورده که به فکر نان و آب خودشان هستند نه استقلال و حاکمیت بر منابع ملی، خیابان ها را تسخیر میکنند. نتیجه آنکه کودتا دوباره جان می گیرد، تهران سقوط می کند، مصدق زندانی و فاطمی اعدام میشود. شاه را هم به ایران برمیگردانند و دولت دست نشانده مستقر میشود. نفت ایران به جای اینکه ملی شود، به کنسرسیومی متشکل از شرکت های آمریکایی و اروپایی سپرده میشود.
مشروعیت سیاسی ناشی از کودتا هرگز اصلاح نمیشود و 25 سال بعد در قالب انسداد سیاسی و متعاقباً انقلاب سربر می آورد. در اینجا، اشتباه مصدق اعتماد به آمریکا و گوش سپردن به توصیه دشمن بود که موجب خالی شدن خیابان ها و کودتا شد.
اما مردم هم در آن برهه اشتباه کردند. آنها که قیام ملی 30 تیر را حدود یک ماه پیش به ثمر نشانده بودند، درست قبل از خط پایان وا دادند. آنان گرفتار انشقاق شدند و انسجام خود را از دست دادند. بزنگاه تاریخی مهمی که شاید با چند روز مقاومت بیشتر، تاریخ ایران را تغییر می داد، با یأس و سرخوردگی بی موقع به شکست انجامید و به یکی از تلخترین حسرتهای تاریخی ایرانیان بدل شد.